نوشته شده توسط : padidehtabar

در میان خستگی‌ها و دویدن‌ها برای رسیدن یا نرسیدن‌ها سر درگم در دایره‌ای دور باطل را طی می‌کنی تا فرو می‌افتی در مرکز دایره و نقطه می‌شویی بی آنکه دیده شوی، تمام تو، نه تمام تو، تمام یک شهر از دستانت پر می‌کشند دستانی که با دل و زبان یکی نیست، می‌نویسد، می‌سازد، می‌آفریند. بی‌آنکه بداند در پی آن چه می‌شود، و این رنگ رخ کیفیت است، تو میبینی سر در گمی آدمی را در یک روز که همه داشته هایش، کارش، خانواده‌اش، تمام امیدش در یک صبح صبحانه به فنا می‌رود و برای احقاق حق از دست رفته کفش آهنین به پا می‌کند و در اتاق‌های سرد و بی روح تا احقاق حق کند، اما پاسخی در خور نمی‌یابد.

 پایان قصه مرد را تماشاچی سرود
برای مشاهده ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید



:: بازدید از این مطلب : 26
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 16 اسفند 1395 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران