نوشته شده توسط : padidehtabar

مردی در کنار جاده، دکه‌ای داشت و در آن ساندویچ می‌فروخت. چون گوشش سنگین بود، رادیو نداشت. چشمش هم ضعیف بود، بنابراین روزنامه هم نمی‌خواند. او تابلویی بالای سر خود نصب کرده بود و ویژگی‌ ساندویچ‌های خود را شرح داده بود. خودش هم کنار دکه‌اش می‌ایستاد و مردم را به خریدن ساندویچ‌هایش دعوت می‌کرد و مردم هم می‌خریدند. کارش بالا گرفت بنابراین کارش را وسعت بخشید به‌طوری‌که وقتی پسرش از مدرسه بر می‌گشت به او کمک می‌کرد. سپس کم‌کم وضع عوض شد. پسرش گفت: «پدر جان، مگر به اخبار رادیو گوش نداده‌ای؟ اگر وضع پولی کشور به همین منوال ادامه پیدا کند کار همه خراب خواهد شد و شاید یک کسادی عمومی به وجود آید. باید خودت را برای این کسادی آماده کنی». 

 حکایت ساندویچ فروش1
برای مشاهده ادامه مطلب روی لینک زیر کلیک کنید



:: بازدید از این مطلب : 36
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : دوشنبه 13 دی 1395 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران