نوشته شده توسط : padidehtabar

از پشت پنجره بيرون را نگاه مى‌كردم. نسيم خنكى از درز پنجره خودش را كشيد تو بغلم. مورمورم شد. پائيز خيلى زيباست.برگ‌ها مي‌ريزند. زرد مي‌شوند و مي‌ريزند. مثل من، مثل تو، مثل همه آدم‌ها، همه زرد مي‌شوند، همه مي‌ريزند، آسمانزيباست، وقتى مى‌بارد زيباتر مى‌شود .مثل خانه ما، مثل ليلا، وقتى گريه مى‌كرد زيبا مى‌شد .ابرها را تماشا مى‌كنم خيلىقشنگ‌اند .مثل صورت مادرم، مثل صورت ليلا... 

 داستان گلیم؛ از مجموعه داستان‌های کوتاه پیله2
 برای ادامه مطلب کلیک کنید.



:: بازدید از این مطلب : 27
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 20 فروردین 1396 | نظرات (0)
مطالب مرتبط با این پست
لیست
می توانید دیدگاه خود را بنویسید


data-aos="flip-right"

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
$captcha_html
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید